(دلنوشته) تا حالا شده ...
تا حالا شده احساس کنی هیچکسو نداری ؟ ![]()
تا حالا شده حس کنی هر چی خوبی میکنی جوابتو با بدی میدن ؟ ![]()
تا حالا شده فکر کنی که چقدر سعی کردی خوب باشی اما دیگران از این خوب بودنت استفاده نه َ سوء استفاده کردن ؟ ![]()
تا حالا شده دورت کلی آدم باشه ولی احساس کنی تنهای تنهایی َ مثل یه گل تو کویر ؟ ![]()
تا حالا شده بهترین دوستات یه موقعی که بهشون نیاز داری بفهمی که تا اینجا بیشتر برات دوست نبودن و الان تو رو نمیشناسن یا خودشون و به کری و کوری میزنن ؟ ![]()
تا حالا شده برای همه َ هر کسی که از دستت بر اومده یه کار حتی کوچیک انجام دادی و کمک کردی اما وقتی تو نیاز داری هیچکس نمیشناستت و مثل یه غریبه باهات سلام علیک میکنن ؟ ![]()
هیچوقت شده کسی رو که خیلی دوسش داری عوض بشه و دلیلشم ندونی ؟ ![]()
تا حالا شده کسیو که دوسش داری هر چی بهش میگی نگه چی شده و بگه چیزی نیست و برات فیلم بازی کنه ؟ تابلووها ولی خودش میگه هیچی نیست گیرم بدی عصبانی میشه و از ترس اینکه میونتون بهم نخوره کوتاه بیای و بگی آره تو راست میگی ؟ ![]()
هیچ شده احساس کنی از اونی که دوسش داری روز به روز دورتر میشی و نمیدونی چرا و کاری هم از دستت بر نمیاد ؟ ![]()
آره شده َ خیلی هم شده َ اما اینجور موقع ها شما چیکار میکنید ؟! ![]()
![]()
امتناع از دانستن عده ای