معرفت (دل نوشته)

از گل آفتابگردون پرسیدن چرا شبها سرت رو به پایینه ؟

گفت چون شبها ستاره چشمک میزنه 

نمی خوام شرمنده خورشید بشم 

بزرگترین افسوس (دلنوشته ها)

 

بزرگترین افسوس آدمی این است :

 

میخواهد اما نمی تواند

 

و به یاد می آورد روزی را که می توانست اما نخواست .........

 

(دلنوشته ها) زندگی


زندگی یعنی :


بخند هر چند که غمگینی 


ببخش هر چند که مسکینی


فراموش کن هر چند که دلگیری


اینگونه بودن زیباست


هر چند که آسان نیست .

(دلنوشته) مداد رنگی سفید

 

همه مداد رنگیها مشغول بودند

بجز مداد سفید

همه می گفتند

تو به هیچ دردی نمیخوری

یک شب که مداد رنگیها توی سیاهی

کاغذ گم شده بودند

مداد سفید تا صبح کار کرد

ماه کشید

مهتاب کشید

و آنقدر ستاره کشید

که کوچک و کوچک و کوچکتر شد

صبح توی جعبه مداد رنگیها

جای خالی اون با هیچ رنگی پر نشد

 

( دلنوشته ) وفا

 

هر از گاهی دریا هوس میکنه

 

سری به ساحلش بزنه

 

مهم نیست ساحل دستشو بگیره یا نه

 

مهم اثبات وفاداری دریاست

قلب شکسته (دلنوشته)

 

اگه قلبت شکست تیکه هاشو نگهدار

 

درسته مثل اولش نمیشه

 

اما

 

شایدبتونی

 

تیکه های گم شده ی قلب دیگه ای باشی

سئوال (دلنوشته)

 

براستي جواب سئوالهايم را که خواهد داد ؟!

 

نمي خواهم در آينده اي دير جوابم را پيدا کنم

 

همانطور که اگر چه دير

 

اما برخي را پيدا نمودم 

 

ولي زندگي حق من است

 

و درست زندگي کردن نيز حق من است

 

خدايا کمکم کن تا جوابم را بيابم

 

و ديگر از روي جهل اشتباه نکنم

(دلنوشته) فکر

با افکار زيبا زندگي کن , چون زندگي به اندازه فکرهاي تو زيبا مي شود



(دلنوشته)

تو سختيها مقاوم باش و تو خوشيها حد تعادل رو رعايت کن

چون هر دو سريع مي گذرند


(دلنوشته) بوسه

اندکي عاشقانه تر زير باران بمان

ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت کند

آرامش و آسايش

دو واژه پر معني ولي دور از دسترس

(دلنوشته) سیب

در میان هر سیب دانه محدودیست

در دل هر دانه سیب ها نامحدود

چیستانیست عجیب

دانه باشیم نه سیب

(دلنوشته) آغاز

شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت

اما میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت ........... 

(دلنوشته ها) آرزو

عزیزم

برای تو که هیچوقت یاد نگرفتی بد باشی

یه دنیا خوبی آرزو میکنم

 نوروز مبارک 

 

از نو باید شکفت

 

(دلنوشته) زمان

بیاییم گاهی به تیک تیک عقربه ثانیه شمار ساعت گوش بدیم و بهش نگاه کنیم .

زمان میرود و دیگر باز نمیگردد

در این زمان گذشته که هزینه ای بس گران برای من داشت چه کردم

سود یا زیان ؟!

(دلنوشته) خریدار

از بس که خود را به دیگران به بهای اندک فروختم خسته شدم

خدای من می خواهم خود را به بهای گران به تو بفروشم

(دلنوشته) زیستن

ای خدای بزرگ به ما بفهمان درست زیستن را

(دلنوشته) وقت

راستی خدا به آدما چقدر وقت میده ؟!

(دلنوشته) تا حالا شده ...

تا حالا شده یه موقع هایی احساس تنهایی کنی ؟

تا حالا شده احساس کنی هیچکسو نداری ؟

تا حالا شده حس کنی هر چی خوبی میکنی جوابتو با بدی میدن ؟

تا حالا شده فکر کنی که چقدر سعی کردی خوب باشی اما دیگران از این خوب بودنت استفاده نه َ سوء استفاده کردن ؟

تا حالا شده دورت کلی آدم باشه ولی احساس کنی تنهای تنهایی َ مثل یه گل تو کویر ؟

تا حالا شده بهترین دوستات یه موقعی که بهشون نیاز داری بفهمی که تا اینجا بیشتر برات دوست نبودن و الان تو رو نمیشناسن یا خودشون و به کری و کوری میزنن ؟

تا حالا شده برای همه َ هر کسی که از دستت بر اومده یه کار حتی کوچیک انجام دادی و کمک کردی اما وقتی تو نیاز داری هیچکس نمیشناستت و مثل یه غریبه باهات سلام علیک میکنن ؟

هیچوقت شده کسی رو که خیلی دوسش داری عوض بشه و دلیلشم ندونی ؟

تا حالا شده کسیو که دوسش داری هر چی بهش میگی نگه چی شده و بگه چیزی نیست و برات فیلم بازی کنه ؟ تابلووها ولی خودش میگه هیچی نیست گیرم بدی عصبانی میشه و از ترس اینکه میونتون بهم نخوره کوتاه بیای و بگی آره تو راست میگی ؟

هیچ شده احساس کنی از اونی که دوسش داری روز به روز دورتر میشی و نمیدونی چرا و کاری هم از دستت بر نمیاد ؟

آره شده َ خیلی هم شده َ اما اینجور موقع ها شما چیکار میکنید ؟!

(دلنوشته) زمان

خب امشب هوس کردم یه تجربه رو که شاید خودتونم تجربه کرده باشید بهتون بگم

تا حالا زیاد شنیدیم و گفتیم که وقت ندارم !

ولی یه مطلب برای من ثابت شده که اگه به یه چیزی علاقه داشته باشیم و اون چیز بدرد زندگیمون بخوره اگه دنبالش باشیم تو زندگیمون جاشو باز میکنه .

فقط لازمه که وقتی شروع کردیم یه کم استقامت داشته باشیم و پشتکار . اولش مشکلات از کم شروع میشه و جلو پای آدم سبز میشه و هی بزرگتر و بزرگتر ..........

اما به یه جا میرسه که فکر بازتر و زمان برنامه ریزی شده تر و استقامت و تحملمون بقدری زیاد میشه که دیگه مشکل رو مثل روز اول نمیبینیم و کوچیک میبینیمش .

پس به نظر من اگه علاقه باشه اون کار جای خودشو تو زندگیمون باز میکنه و تو مسیرش میافتیم فقط برنامه , شروع و و یه کم تحمل همه چیزو درست میکنه .

همتون شاد باشید

دل تنگ (دلنوشته)

چند وقت بود به علت شلوغ پلوغی وقتم نتونستم بیام و پست بذارم  دلم خیلی برای وبم تنگ شده بود کشششم نداشتم  اما امروز اومدم یه آدرس وبلاگو پیدا کنم سری هم به وبلاگم زدم  دیدم خیلی مظلومانه و غریبانه داره نیگا میکنه یهو دلم براش تنگ شد  برای همین چنتا آپ کردم  آخی ! یکم دلم خنک شد  همتونو دوست دارم

(دلنوشته ها) كوچك كه بوديم

كوچك كه بوديم چه دلهاي بزرگي داشتيم

حالا كه بزرگيم چه دل تنگيم

كاش دلهامون به بزرگي بچگي بود

كاش همون كودكي بوديم كه حرف هاش رو از نگاهش مي شد خوند

كاش براي حرف زدن نياز به صحبت كردن نداشتيم

كاش براي حرف زدن فقط نگاه كافي بود

كاش قلبها در چهره بود

اما حالا اگه فرياد هم بزنيم كسي نمي فهمه و دل خوش كرده ايم كه سكوت كرده ايم

سكوت پر ، بهتر از فرياد توخاليست

سكوتي رو كه يك نفر بفهمه بهتر از هزار فرياديست كه هيچ كس نفهمه . سكوتي كه سرشار از ناگفته هاست

ناگفته هايي كه گفتنش يك درد و نگفتنش هزاران درد داره

دنياروببين ...

بچه كه بوديم از آسمان بارون مي آمد

بزرگ كه شديم از چشمامون مي آيد

بچه كه بوديم همه چشمهاي خيسمون رو مي ديدند

بزرگ شديم هيچكس نمي بينه

بچه بوديم توي جمع گريه مي كرديم

بزرگ شديم توي خلوت

بچه بوديم راحت دلمون نمي شكست

بزرگ شديم خيلي آسمون دلمون مي شكنه

بچه كه بوديم همه رو 10 تا دوست داشتيم بزرگ كه شديم بعضي ها رو هيچي ، بعضي ها رو كم و بعضي ها رو بي نهايت دوست داريم

بچه كه بوديم قضاوت نمي كرديم و همه يكسان بودن . بزرگ كه شديم قضاوتهاي درست و غلط باعث شد كه اندازه دوست داشتنمون تغيير كنه

كاش هنوزم همه رو به اندازه همون بچگي 10 تا دوست داشتيم

بچه كه بوديم اگه با كسي دعوا مي كرديم يك ساعت بعد از يادمون مي رفت

بزرگ كه شديم گاهي دعواهامون سالها تو يادمون مونده و آشتي نمي كنيم

بچه كه بوديم گاهي با يه تيكه نخ سرگرم مي شديم

بزرگ كه شديم حتي 100 تا كلاف نخم سرگرممون نمي كنه

بچه كه بوديم بزرگترين آرزومون داشتن كوچكترين چيز بود

بزرگ كه شديم كوچكترين آرزومون داشتن بزرگترين چيزه

بچه كه بوديم آرزومون بزرگ شدن بود

بزرگ كه شديم حسرت برگشتن به بچگي رو داريم

بچه كه بوديم تو بازيهامون همه اش اداي بزرگترها رو در مي آورديم

بزرگ كه شديم همه اش تو خيالمون برمي گرديم به بچگي

بچه كه بوديم درد دلها رو به ناله اي مي گفتيم همه مي فهميدند

بزرگ شديم درد دل رو به صد زبان مي گيم .... هيچكس نمي فهمه

بچه كه بوديم دوستي هامون " تا " نداشت

بزرگ كه شديم همه دوستي هامون " تا " داره

بچه كه بوديم بچه بوديم

بزرگ كه شديم ، بزرگ كه نشديم هيچ ، ديگه همون بچه هم نيستيم

اي كاش باهمون صفتهاي خوب و پاك بچگي بزرگ مي شديم .

(دلنوشته)  کلینیک الهی

 به كلينك خدا رفتم تا چكاپ هميشگي ام را انجام دهم ، فهميدم كه بيمارم

خدا فشار خونم را گرفت معلوم شد لطافتم پائين آمده

زماني كه دماي بدنم را اندازه گرفت دماسنج 40 درجه اضطراب را نشان داد

آزمايش ضربان قلب نشان داد به چندين گذرگاه عشق نياز دارم

تنهايي سرخرگهايم را مسدود كرده بود و آنها ديگر نمي توانستند براي قلب خالي ام خون برسانند

به ارتوپد مراجعه كردم چون نمي توانستم كنار دوستانم راه بروم يا آنها را در آغوش بگيرم براثر حسادت برزمين خورده بودم و چندين شكستگي پيدا كرده بودم

همينطور فهميدم كه مشكل نزديك بيني دارم چون نمي توانستم ديدم را از اشتباهات اطرافيانم فراتر ببرم

زماني كه از مشكل شنواي ام شكايت كردم معلوم شد مدتي است صداي خدا را آنگاه كه در طول روز با من صحبت مي كند نمي شنوم

براي تمام اين كلمات خداي مهربانم به من مشاوره رايگان داد

به شكرانه اش تصميم گرفتم به محض ترك كلينيك تنها داروهاي حقيقي اي كه او در كلمات راستينش اش برايم تجويز كرده مصرف كنم

هرروز صبح يك ليوان قدرداني بنوشم

قبل از رفتن به محل كار يك قاشق آرامش بخورم

هرساعت يك كپسول صبر ، يك فنجان اخوت و يك ليوان فروتني بنوشم

زماني كه به خانه بر مي گردم به مقدار كافي عشق بنوشم

زماني كه به  بستر مي روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف كنم

تسليم نا اميدي و يا هرچيزي كه در حال حاضر با آن دست و پنجه نرم مي كنم نشوم

خدا مي داند شما چه حسي داريد .

او دقيقاً مي داند در همين لحظه ، چه اتفاقاتي برايتان در حال رخ دادن است

هدف و نقشه اي كه خدا برايتان دارد بهترين و بي نقص ترين است

او مي خواهد شما چيزهايي را بفهميد و درك كنيد كه همين زندگي اكنون و بودن در جايي كه الان هستيد شما را به آن خواهد رساند

اميدواريم خدا نعمتهايش را برايتان سرازير كند

رنگين كماني          به ازاي هر طوفان

لبخندي                 به ازاي هر اشك

دوستي فداكار        به ازاي هر مشكل

نغمه اي شيرين        به ازاي هر آه

و اجابتي نزديك      براي هردعا  

آپ

یکی از دوستان خوب و عزیز امروز تماس گرفت و گفت :

(( من زورم میبره شما اینقدر زود وبلاگتونو به روز میکنید ))

البته چند بار دیگه هم این حرفو زده بود

هر چند دلم نمیاد ولی به احترام این دوست عزیزم چند روزی آپ نمی کنم

نظر شما چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

 عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

 عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است .

 

زیباست پاییز

زیباست پاییز

باز پاییز، باز مدرسه، باز آغاز خواب طبیعت به زیباترین شکل.

 باز صدای نزدیک شدن عید، باز صدای شب یلدا و باز صدای مدرسه.

 فصل، فصل قهوه‌ای قشنگی که  نسیمی جدید می‌وزد.

 فصل نارنگی، فصل انار، فصل خانه جدیدمان مدرسه.

 باز بوی پاییز  بوی مدرسه.

 بوی زندگی از درون ما را می‌نوازد.

 و صدا می‌زند که "پاییز آمد"

 این فصل َ  فصل زیبا و مورد علاقه‌ی من، پاییز که درآن صدای خش خش برگ‌ها می‌آید و ما را به درون عمق رویاهایمان می‌برد.

 فصل مرگ برفی درختان اما به زیباترین شکل.

 هنگامی که راه می‌رویم و برگ‌ها را زیر پایمان له می‌کنیم و به فکر می‌افتیم که چطور روزی به ما نفس می‌دادند، چه زیباست!

 زیباست این خزان رنگارنگ، زیباست رنگ جنگل‌ها و زیباست صدای مدرسه.

 فصل پاییز.فصل مورد علاقه‌ی من.

 خورشید هم انگار از لای برگان زرد و قرمز درختان انگار می‌گوید :

  "زیباترین فصل است، پاییز"

خبر خوب

دیروز سه تا خبر خوب بهم دادن

خیلی خوشحال شدم

آرزو میکنم هر روز حداقل یه خبر خوب به شما بدن

148 روز مونده

اول آبان ماه !

ای بابا امسالم که مثه باد داره میره امروز اومدم وبلاگمو نگاه کنم چشمم به تقویم افتاد

آره می دونستم که اول آبانه ولی توجه عمیقی نداشتم یهو جا خوردم ۱۴۸ روز دیگه سال تموم میشه به همین راحتی

ولی خب اگه آدم استفاده درست از وقتش کرده باشه به هر حال میتونه خوشحال باشه ولی اگه تنبلی کرده باشه که دیگه هچ (به قول یه دوست ما به هیچ می گفت هچ)

یه سرچ کنیم تو گذشته و یه تصمیم خوب برای آینده

هنوز ۱۴۸ تا مونده نا امید نباشیم اگه هنوز هیچکاری انجام نشده باید تصمیم گرفت اگرم شده که خدارو شکر ولی باید قویتر با برنامه بهتر

یه چیز یادمون نره

چه خوب چه بد چه پر تحرک چه بی تحرک همه و همه میگذره

اما چطوری گذشتن مهمه !

رنگین کمون رنگی

تا حالا یه رنگین کمونو دیدین ؟!

 نه اشتباه نکنید می دونم همتون دیدید منظورم اینه که تا حالا شده رنگین کمونو لمس کنید , بفهمید , عاشقش بشید و باهاش زندگی کنید ؟

می دونید رنگین کمون کی پیداش میشه ؟

دقیقا بعد از بارش بارون و تمیزی هوا و تابش خورشید

یعنی بهترین زمان , پاکترین موقع , لطیفترین حالت

به قول احسان امیدوارم هیچوقت اون زمان نیاد که رنگین کمونها دچار بی رنگی بشن .

دلم برای رنگین کمون تنگ شده

دلم برای رنگین کمون میسوزه

بی صدا میاد و میره ولی فقط اونی میبینه که نگاهش به آسمونه و انتظار میکشه

یه آسمون آبی

یه مزرعه  پر آفتابگردون

یه آفتابگردون سفید

یه آفتاب بهاری

و یه رنگین کمون زیبا