( مناجات ) آرزو
معبودا
مرا به بزرگي چيزهايي که داده اي آگاه کن
تا کوچکي چيزهايي که نداده اي
آرامشم را بر هم نزند
معبودا
مرا به بزرگي چيزهايي که داده اي آگاه کن
تا کوچکي چيزهايي که نداده اي
آرامشم را بر هم نزند
ای بی نیاز
مرا آنقدر محتاج خود کن که از دیگرانم بی نیاز گردد
مرا آنقدر قدرت ده که ترا سرکشی نکنم
و مرا آنقدر حیات بخش که در دین و دنیا و آخرت مایه عزت باشم نه ذلت
در جلال رحمانی , در کمال سبحانی
نه محتاج مکانی ونه آرزومند زمانی , نه کس به تو ماند و نه تو بکس مانی
پیداست که در میان جانی , بلکه جان زنده به چیزیست که تو آنی . ![]()
هر که با تو سازد گویند دیوانه است و هر که با خود پردازد از تو بیگانه است
چون خود دانی که این ترانه است هدایت فرما که عذرها بهانه است . ![]()
فرازهایی از مناجات خواجه عبداله انصاری
تا توانستم ندانستم ![]()
و چون دانستم نتوانستم ![]()
تا توانستم ندانستم ![]()
چه سود چونکه دانستم توانستم نبود ![]()
فرازی از مناجات خواجه عبداله انصاری
الهی همه آتشها در محبت تو سرد است و همه نعمتها بی لطف تو درد است .
الهی فرمودی کریمم امید بر آن تمام است و چون گفتی رحیمم نومیدی بر ما حرام است .
الهی ظاهری داریم بس شوریده باطنی خراب و سینه پرآتش و چشمی پر آب گاهی در آتش سینه می سوزم و گاهی در آب چشم غرقاب .
الهی به درگاه آمدم بنده وار لب پر توبه و زبان پراستغفار خواهی به کرم عزیزدار خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختیار .
گزیده ای از مناجات خواجه عبداله انصاری
ما اگر بد کنیم تو را بنده های خوب بسیار است .
تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگر کجاست ؟