مناجات
الهی بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی را بزندان بردن نه کار کریمانست.
الهی همه آتشها در محبت تو سرد است و همه نعمتها بی لطف تو درد است .
الهی فرمودی کریمم امید بر آن تمام است و چون گفتی رحیمم نومیدی بر ما حرام است .
الهی ظاهری داریم بس شوریده باطنی خراب و سینه پرآتش و چشمی پر آب گاهی در آتش سینه می سوزم و گاهی در آب چشم غرقاب .
الهی به درگاه آمدم بنده وار لب پر توبه و زبان پراستغفار خواهی به کرم عزیزدار خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختیار .
گزیده ای از مناجات خواجه عبداله انصاری
+ نوشته شده در جمعه ۲۰ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۶:۲۸ ب.ظ توسط پویا
|
امتناع از دانستن عده ای