الهی بهشت بی دیدار تو زندان است و زندانی را بزندان بردن نه کار کریمانست.

الهی همه آتشها در محبت تو سرد است و همه نعمتها بی لطف تو درد است .

الهی فرمودی کریمم امید بر آن تمام است و چون گفتی رحیمم نومیدی بر ما حرام است .

الهی ظاهری داریم بس شوریده باطنی خراب و سینه پرآتش و چشمی پر آب گاهی در آتش سینه می سوزم و گاهی در آب چشم غرقاب .

الهی به درگاه آمدم بنده وار لب پر توبه و زبان پراستغفار خواهی به کرم عزیزدار خواهی خوار که من خجلم و شرمسار و تو خداوندی و صاحب اختیار .

گزیده ای از مناجات خواجه عبداله انصاری